آرشیو
نویسندگان
دسته بندی مطالب
پیوند ها
- مصطفا تیرگر
- رامین هدایت
- مهدی غزنویان
- سید مهدی موسوی
- سلماز یگانه مهر
- بهنام عباسی فر
- زهرا معتمدی
- فرزانه مرادی
- بنیامین دیلم کتولی
- حسین دیلم کتولی
- مرتضی شاهین نیا
- سید محمد علوی راد
- آسانارام
- ادبیات تعطیل
- انارام فروهر
پیوند های روزانه
صفحات وبلاگ
نظر سنجی
برای دوستان دورم
سه شنبه 30 خرداد 1385
با کشیدگی ی آرشه ای به درازای ِ دیوار ِ چین
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــ می ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــ ر ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ سی ـــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از آیه های ویلـُن .
مقدس ترین نت ، قدم های توست ـ گام های ماژور ـ
برایت
صلیب
می زنم
زیر ِ آواز
و همه ی قسم هایی که خورده ام !
این که : دوستت ندارم !
یا
نمی خواهم ببینمت . نامت چیست ؟!
پرتاب می شوم ابتدای سمفونی
تماشاچیان دست می زنند
به تابلویی که مونالیزه ، لبخندت را دزدیده
ـ وگرنه نمی کشتمشان ـ
جیغ
می کشد
موهایت را بتهون
روی صفحه ی گرامافون
ناپلئون لشکر کشی می کند
و آخرین حرکت ِ آرشه ، ماشه را می کشد رومن گاری
فیلم در سکانس 69 تکرار می شود ؛
ماه به تلخی ته ِ فنجان ِ قهوه بوی تند ِ ادکلن دارد
صدای خیسی و چند جیغ ِ پیاپی
دستمال قرمز
را تکان می دهد
ماتادور
تا سکانس قبل ، زمزمه شود ،
در میدان ِ سوارکاری
به تاخت
تا تخت ِ جمشید
چاپار مرگم را از خواب های تو خبر می دهد
ـ تبخال ِ گوشه ی لبت را
دست نزن ! ـ
گریه نکن لعنتی !
گفته بودم : ریشه های آسمان ، دست ِ توست
ورق بزن
[ کتاب مقدس ـ سوره های مینور ـ آیه های آواز ]
اقراء
که تا بکـ ـ ــارت آرشه
چینی ی دامنت را نشکسته ،
برایم برقص ،
روی موج های بندرانزلی
نازل می شود
آیه های خداحافظی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ دو ـــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ر ــــــــــــــــــــــــ
می شوم !
______________________
توضیح اینکه شروع و پایان بندی اثر را 7 بهمن 83 نوشته بودم . و هر از گاهی سطری اضافه شد تا 20 خورداد 85 که کامل شد .
ارسال شده در
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : انارام فروهر
به بهانه ی 24 خورداد ، تولد آسا
چهارشنبه 24 خرداد 1385
نامت سکوتی است میان ِ دو آ
نم کشیده دعا هایم
بس که هی راه کشیده چشمهایم ،
به رقصیدنت
خنجر بکش
چهل دزد ِ بغدادم برابر نبود ،
برادر نبود
تولدت به جوزایم ،
من از تولد ، شوهرت بودم !
با شمشیر
دلت را نزدیده ام
که با تفنگ پس بگیری !
با غزل نبرده ام که ترانه بخوانی
عربی برقصی
دریای سیاه را نشانم بدهی روی موهایت
افسانه ی کودکی سه ساله که نوزادی را ربود
من بودم
منتظر که بیایی
با شاخه ای مریم
و شاعر شدم
به همین سادگی
شعر تویی ،
پشت ِ این همه سال
که موهایت را شانه می کشی
ـ موج ساحل را برد ـ
خودکشی نمی کنم !
خاطره هایم
چهار پایه ایست که روی آن سیگار پشت ِ سیگار
و گور ِ بابای ِ گربه هایی که حواسم را پرت می کنند
تو را نقاشی می کنم
مجسمه می نشینی
و کودکان ِ هند
بت ِ سکوت را بیشتر دوست دارند !
خام تقدیم می شوم . بدون هیچ خط خوردگی ، چرا که بدون هیچ خط خوردگی خواندمت ؛ آسا !
ارسال شده در
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : انارام فروهر
سروده ای از سال ۳۷۴۳
دوشنبه 15 خرداد 1385
یعسفشف یشقشئ
حرفهای خودمانی است
در گوش ماهی ها را گل نگیر ، صدای دریا با این کارها خفه نمی شود
این حرفهای ِ در ِ گوشی که جای خود دارد
گوش که ... نمی دهی سر به داری که موهایت بپا کرده
بر پا !
سربازها ، این حرفها را بهتر می فهمند ،
روسیه باشند یا ویتنام
فرق نمی کند ، باید کشته شوند
روی ریل ِ قطار
هوار نکش صدایت شنود می شود
تلفن پر از صدای زنبور ... سیاه پوشیده برای حجله ی سربازی حوالی ی انبارهای باروت
باورت نمی شود ؟ این تابوت را برای مسیح ساخته بودم نه تو ؟!
کبریتت را ... بکش پاهای صاحب مرده ات
سرباز می زنند
ناموست پشت ِ چهارشنبه سوری دست می زند
به ترقه ها
حرفهای خودمانی رد و بدل ِ هر هنرپیشه ای که هستی ، خودت باش
این اراذل و اوباش قزلباش نیستند ، قزل آلای تنت را لای لا به لا [ این نت دیگر تکرار نمی شود ]
لا اله الا الله ، تابوت را زمین نگذار اسلحه ات را
حرف ِ آخرت را ...
جان بکن
روی ِ ...
صفحه ی کلیدم ،
کم از میدان ِ مین ندارد
تن ات را
به دریا بزن ،
حرفهای ِ درِگوشی ات را
رمز نمی خواهد ، فینگلیش بنویس : دوستت دارم را !
بیست و هشت اسفند ۳۷۴۳
ارسال شده در
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : انارام فروهر
تبریک به مرتضی شاهین نیا
پنجشنبه 11 خرداد 1385
ارسال شده در
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : انارام فروهر
تبریک به بنیامین دیلم کتولی
یکشنبه 24 اردیبهشت 1385
کسب عنوان نخست ِ جشنواره ی دوسالانه ی دانشجویی کشور را به دوست عزیزم ، جناب آقای بنیامین دیلم کتولی و همچنین ، پدر بزرگوارشان ، جناب آقای حسین دیلم کتولی ، تبریک عرض می نمایم. .
ارسال شده در
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : انارام فروهر
تقدیم به عباس معروفی
دوشنبه 14 فروردین 1385
هی تو
که دست می کشی
پشت شیشه
موهای دختری بنام آیدا
گریه هایش را نمی شنوی ؟ دیوار !؟
سال بلوا را گریستم
باردار شدم
از
ابرهای اروپا
بوی پیراهن ِ تو
بوی تند ِ نمی دانم چرا دوست ات دارم ...
با گاز
روی لب هایت
خودم را میکشم
تا نهنگ های اقیانوس ِ ... آرام نمی شود اعتراض کرد !
انگشت هایت را به من می دهی ؟
می خواهم لابه لای لاابالی هایم
مریم را بدزدم
از تاج محل
تا سنگـ ـ ـ ـسر خواب ببینم
از سیاوش خاطره تعریف کنم تا خانه های سربالا را آب ببرد .... افسانه های مسیح را ...
آبادان
آتش سوزی
سینما / دختری را پشت ِ شیشه نمایش می دهد
با اسبی سیاه از خانه ی سفید می آید
روی زوزه ها ی برادرش .
باید از این جغرافیای سفید و سیاه خارج شد .
فیلم ... پایان ... ندارد ... زنگ های تلفن ... نامه ... آژیر
مادر !
مادر ِ مقدس !
تماس نگیر
خودم می آیم با اولین ترن ،
پر از ابرهای متراکم
در موهای دختری بنام ِ آیدا ...
خورشید مخفی شده !
ارسال شده در
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : انارام فروهر
بمناسبت سال نو
چهارشنبه 10 اسفند 1384
[]
گردا به گرد گرمابه را
وجب كه میكشی به غسل ماه رجب
فكری به جیب گرمابه دار ـ دار
كه صد سال به این سالها
سین به سفره می آورد با تنش
كه نیم آن را به غسل جنابت
جنایت دارد .
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا
صدای ساعت و انفجار روبوسی
صد سال به این سالها
كه سفره نداریم
نان خشك هم
سرباز : پسر بزرگ
سرما : بدن كوچكترین
سكوت : بی بی ی نوه ام در
سلخ : تن من به دست تو
سگرمه ی : دخترم كه بی جهاز
سگ جانی : تو را آخرین خانواده می خواهد
كه در نبودن اش
سفره ی دلم را گشوده ام
صد سال به این سالهای گرمابه ما كه سرد سرد میگذرد
تا وجبگاه تو گرم باشد
چراغ خاموش و روشن می شود
سه بار
صلوات
و آقا بیا بیرون و شیر را ببند
و از ترس سكته می كنی
كه سال به سین هفتمش
سیاه پوش شود
غسلی برای مرگ و
نمازی برای صاحب غسل
تكریم به غسل جنابت
كه واجب ات باشد و
الله و اكبر
و
لا اله الا الله
-لا اله الا الله -
الله و اكبر و
لا اله الا الله
لا اله الاالله بیا بیرون
چراغ سه بار دیگر و
هنوز وجب می كشیدی كه غسلها یك یك
گرفته شد تا حمام را مشتری ی دیگری بیابم
به سفارش غسال
انا لله و انا الیه راجعون
حول حالنا الی احسن الحال
ارسال شده در
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : انارام فروهر
به ... تقدیم است !
چهارشنبه 10 اسفند 1384
": آقا , من کفشم پاره است
وصله به جوراب هایم
خس خس پاها را خفه نمیکند "
چهارده سوار شکل میکیرد در غروب
بر گده ی اسبهایی تازیانی
تازیانه میزننمان
به دار میکشند
منصور ,
دارش بر دوش
مرثیه خوان مان ....
متظاهرانه شکل میگیرند سایه
دراز میکشند بر کف خیابان ها
بر صورت هایشان رد پوتین های برادرانشان شکل میگیرد
شکل میگیرد تشکلی از شک من به تو
شبیه شلیک یک گلوله به سوی تو می دوم
تو دست میگشایی به بستن دست ام
من دست بسته چون چشم هایم
دهانم باز نمی شود که بگویم :
چقدر دوست ات دارم
منازعه شاید همینجاست
در طلوع خورشیدی که دروغی است به شب زدگان
این سرخی ی آسمان از دیوارهای اتاقی است
که پرده ی پنجره اش را کشیده اند
به هوای هوایی تازه
های های , همهمه می شود
میان مردم , کودکی مارش را بهانه میگیرد
مردی مادر اش را صدا می زند
و من تو را می خوانم
بهار
شاید می رسد که من خفته ام
شاید
معادله از منازعه شک بر انگیزتر است
شک درازتر از سایه هاست
سیاه تر از
شب
چه طولانی است
طول می کشد که صدای جیغ تو به من برسد
دویدن ات را کدامین خدای به خلق نشسته است چنین
که از غبار
من شکل می گیرد ؟ .
طول , طی می شود به چشم فرو بستن من
بر . . .
من , بر سوختن است مرام ام
می گذرم از من
بر نمیدارم سر از سودا
که سود اش , سرخی ی دیوارهای اتاق ی است
که بوی تعفن داوودی های سال پیش را تطهیر می دهد
صدای درختیان چه زیباست
وقتی زمزمه می شود میان لبهای تو
گنجشکک من این دژخیم است که در آشیانه ی توست
یادی آلوده ی زهری که زَهره می ترکاند ام
زهره در آسمان
چهارده سوار را شکل میدهد
پیاده رو آغاز می شود
از همینجا ,
زیر سرخی ی آسمان
آبی می شود صورت ام
سبز می شوی سبز تر
هنوز ادامه دارد
که اتهام من به تو
محتوم میکند سرنوشت ام را
فریادی نمانده است
" آقا , من کفش پاره ام را دیگر ندارم
دهان را چرا می دوزید
۱۳ فروردین ۳۷۴۰
ارسال شده در
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : انارام فروهر
تبلیغات 